تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

تبلیغات


    قرار نبود بیایی

    ناگاه شبی

    در خیالم چراغی در زیر تیره روزهای زندگی روشن شد

    حالا کم کم دارم آتش می گیرم و می سوزم

    و تو در کنارم

    این کلبه ی احزان را به واقع به گلستان تبدیل می کنی

    بانوی من

    دستانت آتش اگر باشد من هیزمم که بسوزم به دستانت

    وای از دستانت

    وای...


    این مطلب تا کنون 38 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ پنجشنبه 11 دي 1348 [ گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها : دستانت ,

تبلیغات


    Ads1

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز پنجشنبه 5 مرداد 1396

تبلیغات

جهت سفارش تبلیغات با ایمیل زیر در ارتباط باشید
mohsen_msl@yahoo.com

تبلیغات

ads3

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر